محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6760

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خدا ، زكرويه پسر مهرويه ، فرستادند كه او را از حفره اى در زمين كه ساليان دراز در آن نهان مانده بود ، در دهكدهء دريه ، برون آورد . مردم دهكدهء صور وى را بدست خويش بوى خوش ميزدند ، و او را ولى الله مىناميدند ، وقتى او را بديدند بر او سجده بردند . جمعى از دعوتگران و خواص وى به نزدش حضور يافتند ، به آنها خبر داد كه قاسم بن احمد بيشتر از همهء مردم بر آنها منت دارد كه وى از آن پس كه از دين برون رفته بودند آنها را به دين باز پس آورده و اگر دستور وى را كار بندند وعده هاشان را محقق مىكند و آنها را به آرزوهايشان مىرساند ، براى آنها رمزها گفت و ضمن آن آيه هايى از قرآن آورد كه آن را از مورد نزول بگردانيد . همه كسانى كه علاقه به كفر در دلشان رسوخ داشت از عرب و وابسته و نبطى و ديگران معترف شدند كه زكرويه سرور و و الا و مرجع و پناهگاه آنهاست و از نصرت و وصول به آرزوها يقين پيدا كردند . زكرويه به راهشان انداخت ، وى را سرور مىناميدند و به كسانى كه در اردوگاه بودند ، نمودار نمىكردند . كارها به دست قاسم بود كه آن را به راى خويش انجام مىداد . زكرويه با آنها تا آخرين آبخور فرات از ولايت كوفه برفت و به آنها گفت كه همه مردم سواد بنزد وى مىآيند . بيست و چند روز آنجا بماند كه فرستادگان ميان سواديان مىفرستاد و مىخواست كه به وى ملحق شوند ، اما از سواديان كسى به آنها نپيوست مگر آنها كه قرين تيره روزى بودند كه نزديك پانصد مرد بودند با زنان و فرزندانشان . سلطان ، سپاهيان سوى وى فرستاد ، به همه كسانى كه براى مضبوط داشتن انبار و هيت فرستاده بود نوشت كه سوى كوفه روند . مبادا قرمطيان مقيم دو آب به آنجا بازگردند . جمعى از سرداران با شتاب سوى كوفه رفتند كه بشر افشينى و جنى صفوانى و نحرير عمرى و رائق ، غلام امير مؤمنان ، از آن جمله بودند با غلامان ديگر معروف به سرايى . نزديك دهكده صوار با دشمنان خدا نبرد كردند و پيادگانشان را با گروهى از سوارانشان كشتند ، قرمطيان خانه هاى خويش را به ياران سلطان واگذاشتند كه